نسیم خور

01.01.1970 - تکرار / خاطره ای از آزاده سرافراز کربلایی محمود کمالی + عکس اسارت

نسیم خور: 26 مرداد ماه سالروز بازگشت اولین گروه از آزادگان به میهن عزیزمان ایران اسلامی است. برای همین منظور به سراغ یکی از آزادگان سرافراز شهرمان رفتیم و از او درخواست نمودیم که خاطراتی را درباره زمان و چگونگی و وضعیت دوران اسارتشان برای ما تعریف کنند که ایشان هم قبول زحمت نموده و متن زیر را برایمان ارسال نمودند. 

 

 



آقای کربلایی محمود کمالی که در حال حاضر کارمند اداره بهزیستی خور هستند خاطرات زیادی از لحظات اسارت به یاد دارند که شاید ذکر برخی از آنها در این مقوله نمی گنجد به عنوان مثال بعد از پاتک نیروهای عراقی علیه نیروهای ایرانی تعدای از رزمندگان در بیابان به حال خود رها شده و تعدادی هم با دهان تشنه شهید شدند و حتی بعضی از آنها از شدت تشنگی مجبور شده بودند که «......» خود را بخورند.
ان شاالله بتوانیم با درج خاطره ای از این عزیزان که اگر نبود رشادت ها و فداکاری های آنها در دوران 8 سال دفاع مقدس، و همچنین تحمل سختی ها و شکنجه های دوران اسارت، شاید الان ما نمی توانستیم در این مملکت به راحتی زندگی کنیم و این آزادی و رفاه را مدیون این عزیزان هستیم.

خاطره ای از آزاده سرافراز کربلایی محمود کمالی:
در تاریخ 22/4/1367 در عملیات مرصاد در خط مقدم بودیم که عراق به ما پاتک زده و ما عقب نشینی کردیم که در بیابان ما را اسیر کردند و در ساعت یازده و نیم صبح ما را بازدید بدنی کرده و به خط جبهه خودشان انتقال دادند. آنها پلاک و اطلاعات شخصی ما را گرفته و به وسیله ماشین های باری به اردوگاهی که «رمادیه 6» نام داشت انتقال دادند.
بعد از آن ما را به آسایشگاه شماره 9 انتقال داده که خود این داری 8 آسایشگاه بود و در هر آسایشگاه تعداد 105 نفر را زندانی کردند. در مدت 6 ماه اولیه که به صورت 24 ساعته در اینجا زندانی بودیم حتی رنگ یک آب و چای تمیز را ندیدیم و فقط یک وعده غذا به ما می دادند و جای خواب هم به اندازه کافی وجود نداشت و روزها و شب ها به سختی سپری می کردیم.
بعد از گذشت 18 ماه از اسارت یک دست لباس و یک جفت کفش به ما دادند و یک روز صبح زود بعد از استحمام ما را به طرف کربلا و نجف اشرف بردند. ابتدا به کربلا به زیارت حرم آقا اباعبدالله الحسین (ع) رفتیم و نماز زیارت را هم در آنجا به جای آورده و پس از آن به نجف اشرف رفتیم و پس از زیارت، نماز جماعت ظهر و عصر را در کنار حرم امیرالمومنین حضرت علی (ع) اقامه کردیم. پس از آن برای صرف غذا ما را به یک سالن عذاخوری بردند و بهترین غذای دوران اسارتمان را در آنجا خوردیم. خاطره امروز یکی از بهترین خاطرات من در دوران اسارت بود که برخی از اسرا آرزو می کردند که باز هم این برنامه برای انها تکرار شود.
بعد از آن ما را دوباره به اردوگاه انتقال دادند. بعد از این برنامه روزانه ما به این صورت بود که



ساعت 7 صبح ما را از آسایشگاه خارج نموده و آمار می گرفتند و بعد از یک ساعت به داخل آسایشگاه می بردند و بعد از ظهر هم به همین منوال برگزار می شد. در ساعت 5 بعد ازظهر درب های آسایشگاه را بسته و تا فردا صبح هر اتفاقی که می افتاد درب را باز نمی کردند. در طول هفته دو روز ، روزهای دوشنبه و جمعه وسایل آرایش صورت به ما می دادند و باید صورت خود را با تیغ ریش تراش اصلاح می کردیم و پس از آن برای آمارگیری حاضر می شدیم. این کار اجباری بود و اگر کسی کوتاهی می کرد تنبیه می شد.
بعد از گذشت 26 ماه که از اسارت ما می گذشت یک شب خواب خوبی دیدم و فردا صبح هنگامی که در حال تعریف کردن خواب دیشب خود برای دوستان بودم، سربازها اعلام کردند که به داخل آسایشگاه ها بروید و تلویزیون را روشن کنید که قرار است خبر خوشی را برای شما پخش کند. تلویزیون در حال پخش سخنان صدام بود و تعدادی از اسرا که عربی بلد بودند حرف های او را ترجمه کردند که می گوید اسرا از تاریخ 26/5/1369 آزاد می شوند. بچه ها پس از شنیدن این خبر از خوشحالی فریاد می زدند و آن قدر هیجان داشتند که حتی غذایی را هم که در طول 24 ساعت یک بار به ما می دادند دست نخورده باقی گذاشتند.
بعد از گذشت 11 روز نوبت به اردوگاه ما رسید و ما را به مرز خسروی انتقال داده و در آنجا به ازای هر ایرانی که تحویل می دادند یه اسیر عراقی تحویل می گرفتند. و پس از آن به سوی آزادی و وطن بازگشتیم.
تصویر آزاده سرافراز کربلایی محمود کمالی در اردوگاه عراق
نفر سوم نشسته از چپ

این مقاله رسیده است از طرف: http://nasimk.ir
آدرس URL برای ذخیره میباشد: http://nasimk.ir/index.php?name=news&op=view&id=2064